کد خبر 113688
۱۶ آذر ۱۳۹۲ - ۰۰:۰۰

به یاد شهدای 16 آذر

به یاد شهدای 16 آذر

به جرأت می توان 16 آذر سال 32 را خودجوش ترین اقدام جنبش دانشجویی مسلمان علیه نظام شاهنشاهی و نماد استکبار ستیزی این جریان دانست.

به گزارش حیات؛ اگر بخواهیم به نقش دانشگاه و دانشجویان در دانشگاه های ایران بپردازیم می بایست با نگاهی تاریخی از زمان تأسیس این نهاد در ایران به تحلیل روند پیوستن دانشگاهیان به مبارزات مردمی در انقلاب اسلامی بپردازیم. حقیقت آن است که اگر بخواهیم بطور مشخص به نقش و تأثیر دانشجویان در انقلاب اسلامی بپردازیم، می بایست آن را در تاریخ جنبش دانشجویی مسلمان و در قالب انجمن های اسلامی دانشجویان بنگریم، چرا که مطمئناً یکی از پایه های اساسی مبارزات دانشگاهیان علیه رژیم پهلوی و نظام شاهنشاهی را می بایست در باورها و اعتقادات اسلامی آنها که متأثر از شخصیت های خاصی همچون آیت الله طالقانی، بر اثر جاذبه و عمق فکری و معرفتی آنها در تعامل نزدیک و مستقیم با دانشجویان به وجود آمده بود جستجو کرد. چنین اعتقادی در جریان دانشجویی باعث گردید که دانشجویان مسلمان در طول سال های دهه 20 و 30 همواره در مقابل انحرافات مختلف رژیم وابسته پهلوی دست به اعتراضات مختلف بزنند. اما نقطه اوج اعتراضات دانشجویان، که به صورت خودجوش شکل گرفت را می توان در 16 آذرماه سال 1332 یافت، دانشجویان در اعتراض به اعلامیه دربار شاهنشاهی مبنی بر مسافرت ”نیکسون“، معاون رئیس جمهور آمریکا به ایران -که عامل اساسی کودتای نظامی 28 مرداد و سقوط دولت مردمی مصدق بود- خود را مانند چند روز قبل آماده برپایی تظاهرات دیگری در محیط دانشگاه و خیابانهای اطراف کردند، اما شواهد نشان دهنده آن بود که رژیم شاهنشاهی به منظور فراهم آوردن وضعیت مناسب و آرام کردن جو آن روز جامعه برای پذیرایی از معاون رئیس جمهور آمریکا و در آستانه ورود وی به تهران، به منظور رویارویی با اعتراض های فزاینده دانشجویان، در آماده باش به سر می بردند و عزم خود را جزم کردند تا از دانشجویان زهرچشم بگیرند، تا مذاکرات نیکسون با مقامات ایرانی در کمال آرامش انجام شود. از بامداد آن روز، همه، وقوع یک حادثه را پیش بینی می کردند در حالی که عقربه های ساعت حدود 10 بامداد را نشان می داد و دانشجویان سر کلاسهای درس بودند، ناگاه شماری از سربازان لشکر زرهی به همراه عده ای سرباز معمولی به دانشکده فنی یورش بردند، حضور نظامیان در صحن دانشکده فنی باعث شد که بین نظامیان و دانشجویان، زد و خورد شود. عده‏ی از سربازان، دانشکده فنی را به کلّی محاصره کرده بودند تا کسی از میدان نگریزد.آن گاه دسته‏ ای از سربازان با سر نیزه از دربِ بزرگ دانشکده وارد شدند.افرادی که به فرمان تیمسار ”تیمور بختیار“، فرمانده لشکر به دانشگاه آمده بودند به دانشجویان بی دفاع در دانشکده فنی تیراندازی کردند و چون دانشجویان فرصت فرار نداشتند به کلّی غافل گیر شدند و در همان لحظه اول عده زیادی هدف گلوله قرار گرفتند. به خصوص که بین محوطه مرکزی دانشکده فنی و قسمت‏های جنوبی، سه پله وجود داشت و هنگام عقب نشینی عده زیادی از دانشجویان روی پله‏ها افتاده، نتوانستند خود را نجات دهند، مصطفی بزرگ نیا به ضرب سه گلوله از پای درآمد. مهدی شریعت رضوی که ابتدا هدف قرار گرفته بود به سختی مجروح شد و بر زمین مى‏خزید و ناله مى‏کرد، و دوباره هدف گلوله قرار گرفت. احمد قندچی حتی یک قدم هم به عقب برنداشته و در جای اولیه خود ایستاده بود و از گلوله باران اول مصون ماند، یکی از جانیان  با رگبار مسلسل سینه او را شکافت. بعد از پایان درگیرى‏ها احمد هنوز زنده بود؛ او را به یکی از بیمارستان‏های نظامی تهران منتقل کردند.در حالی که در درگیرى‏ها لوله شوفاژ در مقابلش ترکیده و آب جوش تمام سر و صورت او را به شدت مجروح کرده بود، با این حال مسئولان بیمارستان از مداوا و حتی تزریق خون به او اِبا کردند و 24 ساعت بعد او همانند دو دوست دیگرش مظلومانه شهید شد.درست روز بعد از واقعه 16 آذر، نیکسون به ایران آمد و در همان دانشگاه، در همان دانشگاهی که هنوز به خون دانشجویان بی گناه رنگین بود دکترای افتخاری حقوق دریافت کرد.صبح ورود نیکسون یکی از روزنامه‏ها در سر مقاله خود تحت عنوان ”سه قطره خون“ نامه سرگشاده‏ ای به نیکسون نوشت. در این نامه سرگشاده ابتدا به سنت قدیم ما ایرانى‏ها اشاره شده بود که هرگاه دوستی از سفر مى‏آید یا کسی از زیارت باز می گردد و یا شخصیتی بزرگ وارد مى‏شود ما ایرانیان به فراخور حال در قدم او گاوی و گوسفندی قربانی مى‏کنیم؛ آنگاه خطاب به نیکسون گفته شده بود که ”آقای نیکسون! وجود شما آنقدر گرامی و عزیز بود که در قدوم شما سه نفر از بهترین جوانان این کشور یعنی دانشجویان دانشگاه را قربانی کردند“. مسئله ای که 16 آذرماه سال 32 را نسبت به بسیاری از رخدادها متمایز کرده، این است که جریان دانشجویی مسلمان بر خلاف بسیاری از سیاسیون و روشنفکران چپ و راست که یا خود در شکل گیری کودتا دخالت داشتند و یا با دولت کودتا کنار آمده بودند، برای مقابله با استبداد و استکبار وارد میدان شد تا آنجا که خونش، سنگ فرش های دانشگاه تهران را رنگین نمود. البته برخی حرکت های اعتراضی همچون برپایی تظاهرات به هنگام عقد کنسرسیوم در اردیبهشت 33  و  شرکت فعال دانشجویان در میتینگ دی ماه 39 در جلالیه، تظاهرات گسترده در مخالفت با انتخابات دوره بیستم شورا در بهمن ماه 39، آتش زدن اتومبیل دکتر اقبال رئیس وقت دانشگاه تهران و تظاهرات بر ضد ورود ملکه الیزابت به تهران در اسفندماه همان سال، باعث گردید تا دهه 30 تحت تأثیر ابتدای این دهه روندی ناآرام و مبارزاتی را در دانشگاه های کشور به نمایش گذارد. اما به جرأت می توان 16آذر سال 32 را خودجوش ترین اقدام جنبش دانشجویی مسلمان علیه نظام شاهنشاهی و نماد استکبار ستیزی این جریان دانست.

برچسب‌ها